تحولات منطقه

قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: استاد شهریار، بی تردید یکی از چهره های ادبی مطرح در انقلاب اسلامی ایران و پس از آن بوده، به نحوی که اشعار وی، خود گواه این امر می باشد.

ماجرای دلداگی استاد شهریار به انقلاب و امام خمینی(ره)
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

خالق زمزمه های باصفای حیدربابا، از آغازین روزهای پیروزی انقلاب تا واپسین لحظات عمر در سال 1367، بارها عشق و شادمانی خویش را از پیروزی انقلاب اسلامی با سرودن شعرهای باطراوت ابراز کرد و انقلاب را نوروزی مبارک برای خود می خواند تا آنجا که گفته است: «من ده سال آخر عمرم زنده شدم». چنانچه طاهری خسروشاهی می نویسد: شهریار در اولین قصیده ای که برای انقلاب سروده است چنین می گوید:
                                                نوروز انقلاب
مژده ای دل که تو را یار خریدار آمد                     دل به دلخواه تو و بخت تو را یار آمد
غرفه حسن چراغان کن و نازی بفروش               کز تو هم مشتری عشق به بازار آمد
کار گل، زار نخواهد شدن از زاغ که دوش             بلبل آهنگ غزل کرد و به گلزار آمد
ماردوشان دی آسیمه سر و پا به فرار                 پرچم کاوه نوروز پدیدار آمد
رفت ضحاک عداوت به کنار از سر کار                  تا فریدون عدالت به سر کار آمد
دور خودخواهی و خونخواری اغیار گذشت            نوبت یاری و غمخواری احرا آمد

استاد شهریار با طلوع فجر انقلاب سبکبارتر از همیشه و با روحی متعالی تر، شعر می گفت و این بار نه تنها واژگانش مرهم دل هجران کشیده های زمینی بود، بلکه آرامش بخش جان مادران هجران کشیده از فراق فرزند شهید بود و این موهبت را خود شهریار نیک می دانست و می گفت: «حضرت حق با اتصال زندگی من به انقلاب اسلامی حرمان یک عمر مرا جبران کرد.»

شهریار و ارادت به بنیانگذار جمهوری اسلامی
استاد شهریار به معنای واقعی کلمه دلداده بنیانگذار انقلاب، حضرت امام خمینی (ره) بود. بازتاب این عشق و ارادت از همان نخستین ساعات ورود امام به خاک میهن در 12 بهمن 57 در سروده های شاعر هویدا بود. استاد در غزلی که به مناسبت بازگشت امام به وطن سروده نشان می دهد که دلش سرشار از عشق به امام و انقلاب است:
                                          بازگشت امام خمینی از تبعید...
دلی دارم چو برگ گل که از آهی به درد آید               ولیکن درد عشقش هم همه با آه سرد آید
فضای آفرینش با تو دریایی است بی پایان                 تو دریادل نهنگی باش گو دریانورد آید
چه نیکو سنتی تجلیل جمهوری اسلامی                  که چون نوروز هر سالش نوآیین سالگرد آید
خدا پس داده در روزی چنین با ما امام ما                   که شمع جمع ما و رهبر هر فرد فرد آید
بهاری سبزداری چون جوانی قدر اگر دانی                 که پیری هست و از در چون خزان زار و زرد آید
جهان از ناجوانمردان نگهدارد همه جانب                    کجا نامرد را دیدی که جانبدار مرد آید

شهریار در غزل «دهه فجر» که در بهمن 1365 سروده شده است با اشاره به ورود امام به ایران، با انتخاب ردیف «بازمی گردد» همین معانی بکر انقلابی را با تعابیر لطیف و دلکش ادبی پیوند می زند و با به کارگیری بن مایه های اساطیری در قالب غزل، شعرش را دلنشین تر می نماید:
                                              دهه فجر
دمید فجر که خورشید بازمی گردد               امید در دل نومید بازمی گردد
درفش فتح و ظفر با سپاهیان خداست         جهان به جبهه توحید بازمی گردد
نگین ملک سلیمان ستانده ایم از دیو           دوباره جام به جمشید بازمی گردد
نگین گمشده اینک حکومت اسلام               که با مراجع تقلید بازمی گردد
بلی امام خمینی کنون توانی گفت              که از تزاحم و تبعید بازمی گردد
در استقامت راه خدا مکن تردید                   که بیخ کفر به تردید بازمی گردد
دگر حکومت شیطان نمی شود تأیید            به جای خود همه تردید بازمی گردد
سر سیاه زمستان تو شهریار ببین               بهار می رسد و عید بازمی گردد

در شعرهای انقلابی شهریار نام و یاد حضرت امام جلوه ای پررنگ دارد؛ گویی شهریار پیروزی انقلاب را هم ردیف با نام حضرت امام و ایشان را جزء لاینفک نهضت و وارث ولایت حضرت بقیه الله می داند. شهریار در غزلی با اشاره به پیروزی انقلاب می سراید:
                                           خمینی بت شکن
آبی که کشور ما در میان گرفت                      خاکش جواهری است که در پرنیان گرفت
بنشان غبار فتنه که این کوهسار عشق           چون ابر انقلاب به سر سایبان گرفت
با شهسوار توسن خورشید، همرکاب              دیگر عنان شوق مگر می توان گرفت
این رهبر کبیر، خمینی بت شکن                    خط امان خود زامام زمان گرفت
سرپنجه ولی ست کزین آستین برون              بیخ گلوی فتنه آخر زمان گرفت
مردم به صحنه محکم و بیهوده خار و خس        خواهد ره مسیل به سیل دمان گرفت
روز خدا که پنجه مستضعفان به قهر                حلقوم کبر و نخوت مستکبران گرفت
ارادت و شیفتگی شهریار به برپاکننده حکومت اسلامی در دوران معاصر حضرت امام خمینی (ره)، زبانی صیقل خورده و روان به اشعار انقلابی او بخشیده است. این حس همواره متعالی به بهترین واژگان در شعر «مقام رهبری» نمود یافته است:
                                                      مقام رهبری
تو آن سروی که چون سر بر کنی سرها بیارایی      وگر سرور شدی آیین سرورها بیارایی
به نقاش ازل مانی که با نقش جهان آرا                چمن ها با گل و سرو و صنوبرها بیارایی
نه هر کو کاروان راند رموز رهبری داند                   تو روح الله رهی داری که سرها را بیارایی
بدین سوق شهادت ها چه بیم از لشکر کافر         که هر آنی تو آن دانی که شکرها بیارایی
به فرمان تو پاکان با لقاءالله پیوستند                    چه رنگین حجله ها کز سنگ و سنگرها بیارایی
به روزن های چشم و دل همه نور جمال توست     به هر روزن تو منظوری و منظرها بیارایی
تو بودی «آفتاب از مغرب» آن کو در حدیث آمد         به کشورها گذرکردی که کشورها بیارایی
اگر خاور به خورشیدی درخشان می کند آفاق        تو آن خورشید رخشانی که خاورها بیارایی
تو هم خود شهریارا گوهرآرایی و گوهرسنج           به هر گنجت گذر افتاد، گوهرها بیارایی

شهریار در شعر دیگری نیز در تشریح اندیشه ولایت فقیه، تشریف ولایت را بر بالای رهبر کبیر انقلاب زیبنده می بیند و می گوید:
غیر ولایت چه جانشین ولایت              تالی والشمس بین که والقمر آید

بیوک نیک اندیش مؤلف کتاب مهم در خلوت شهریار که روایتگر زوایای نهان حیات شخصی و ادبی شهریار است می نویسد:
روزی که انقلاب پیروز شد استاد چنان به شور و شوق و شعف درآمدند که اگر بگویم در همه مدت دوستی ام، ایشان را چنان خوشحال ندیده بودم خطا نرفته ام. زمانی که جمهوری اسلامی پایه هایش را استوار کرد از طرف صدا و سیما برای مصاحبه با شهریار آمدند. درست یادم هست که اولین کلام ایشان این بود: زودتر از این می آمدید، من خیلی وقت است که انتظار شما را می کشم.
استاد نیک اندیش چنین ادامه می دهد: ایشان (شهریار) واقعاً امام خمینی را ناجی این ملت می دانست و بسیار خوشحال بود که بالاخره این ملت روی رستگاری و آزادی را خواهد دید. با اینکه پیر و ضعیف شده بود اما به عشق این انقلاب در اتاق را می بست و هیچ کس را به اتاق راه نمی داد و با حالتی عجیب که در چهره اش نمایان بود به سرودن شعر می پرداخت.

منابع:
1- فردی، اصغر. شهریار و انقلاب اسلامی، تهران: الهدی، 1372.
2- شهریار، محمدحسین. دیوان اشعار، تهران: زرین، نگاه، 1378.
3- نیک اندیش، بیوک. در خلوت شهریار، تبریز: آذران، 1377.
* طاهری خسروشاهی، محمد. استاد شهریار و انقلاب اسلامی ایران، نشریه پانزده خرداد، شماره 27.

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • مهسا وفايي IR ۱۰:۵۲ - ۱۳۹۲/۱۱/۱۸
    5 0
    روحت شاد استاد.
  • صفيع خدامي IR ۱۹:۵۷ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۳
    0 0
    بسيار زيبا بود.